من وخاطراتم

 
فال قیچی
نویسنده : هستی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

٣ شب   پیش با دادشی رفتیم خونه دایی اینا س هم اونجا بود

دوباره دور هم جمع شدیم و من شروع کردم فال قیچی گرفتن واسه بچه ها شیطان 

آره دیگه ما همیشه با این فال گیریمون ادما را و فامیل را سر گرم میکنیم

خلاصه اقای داداشی نمی دونم چی رفته به دوستاش در مورد فال های من گفته که همشون کلی درخواست داده بودند که سال های ازدواجشون در بیاریم...

اون هایی که ازدواج کرده بودند دستور داده بودند که ما براایشان سال تولد فرزندانشون

 در بیاریماز خود راضی

خلاصه آمار کلی از بچه های محله را بیرون کشیدیم

و کلی خندیدیم راستی یکشون هم بچه دار نمی شد

آری می خندید و می گفت که من.......... زدم تو کائنات و سرنوشت آدم را می خوام تغییر بدم کلی خندیدیم سال ازدواج هامون ،بچه دار شدنمون در آوردیم در ضمن

فالم خیلی هم راسته تازشم زندایی قرار بود ماشینش فردا صبح بفروشه که من بعد از گزفتن فال گفتم که ٢ روز دیگه فروش میره و حرفم به حقیقت رسیدنیشخند

تازه اون هایی که درست در نمی آمد ما آن را به راحتی توجیه می کردیم

مثلا سال تولد بعض ها ١ سال فبلش در می امد و اینجاب می گفتم خوب همان زمانی که نطفه به وجود آمده را گفته...

آخه هیشکی نیست بگه دختر خوب می شه بگی چرا فقط برای بعضا افراد زمان نطفه حساب میشهسوال

زمان سال های ازدواج را در قسمت خصوصی خواهیم نوشت